🔹نیم ساعت مانده به نیمه شب در میدان شوش، کارتن‌خواب‌ها بساط محقرشان را کف پیاده‌رو پهن کرده‌اند. دختری که سر کوچه بن‌بست برِ خیابان نشسته و دوا دود می‌کند، می‌گوید چند هفته قبل، طرح ضربت آمد و کارتن‌خواب‌های کنار دیوار اوراقچی‌ها را برد ترک اجباری.

🔹دختر، بیمار ترنس است. از برهم ریختگی و ناسازگاری هورمون‌هایش، فقط زمختی استخوان‌ها مانده و رگه محوی در تارهای صوتی وقتی حرف می‌زند. مربی والیبال نوجوانان بوده. بعد از ۳ سال کارتن خوابی، شمای ورزشکاری دارد با آن ساق‌های کشیده. همه زندگی‌اش داخل یک کوله پشتی سیاه‌ است و کیسه پلاستیکی گره خورده به مچ دستش.

🔹گرمخانه راهش نمی‌دهند، چون هویت جسمش بلاتکلیف است. بارها پشت در گرمخانه‌ها التماس کرده و اشکریزان از تحقیر و توهین‌های رکیکی که نثارش شده، دوباره به کوچه‌های سرد برگشته. حالا هم که سطل‌های زباله خیابان خالی‌تر از همیشه‌اند. «نمی‌تونم برم دزدی. نمی‌تونم برم خفت‌گیری. خودمو می‌فروشم.»

دیدگاهتان را بنویسید